محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1870
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : و من به منزل خويش آمدم كه سفر آغاز كنم و ديدم كه همسرم مبتلا شده ، پيش ابو عبيده بازگشتم و گفتم : « به خدا در خانهء من اتفاقى افتاده . » گفت : « شايد همسرت مبتلا شده ؟ » گفتم : « آرى » گويد : بگفت تا شتر وى را بيارند و چون بياوردند و پا در ركاب نهاد طاعون گرفت و گفت : « به خدا مبتلا شدم » آنگاه با كسان تا جابيه رفت و و با از كسان برداشته شد . شهر بن حوشب اشعرى گويد : وقتى كار بيمارى بالا گرفت ، ابو عبيده به سخن ايستاد و گفت : « اى مردم ، اين بيمارى ، رحمت پروردگار شماست و خواستهء پيمبرتان محمد صلى الله عليه و سلم است و سبب مرگ پارسيايان سلف بوده است . ابو عبيده از خدا مىخواهد كه نصيب وى را بدهد » پس از آن طاعون گرفت و بمرد . و معاذ بن جبل جانشين وى شد . گويد : پس از مرگ وى معاذ به سخن ايستاد و گفت : « اى مردم ، اين بيمارى رحمت پروردگار شما است و خواستهء پيمبرتان است و سبب مرگ پارسيان سلف بوده است . معاذ از خدا مىخواهد كه نصيب خاندان وى را بدهد . » پس پسر وى عبد الرحمن طاعون گرفت و بمرد ، پس از آن به سخن ايستاد و براى خويش طلب كرد و طاعون به كف دستش افتاد . ديدمش كه بدان مىنگريست آنگاه بر پشت دست خويش بوسه مىزد و مىگفت : « دوست ندارم كه به عوض تو چيزى از اين دنيا داشته باشم » گويد : و چون بمرد عمرو بن عاص جانشين وى شد و به سخن ايستاد و گفت : « اى مردم ، اين بيمارى وقتى بيايد چون آتش شعله ور شود ، از آن به كوهستانها گريزيد » ابو واثله دئلى گفت : « نادرست گفتى ، به خدا من صحبت پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم يافتم و تو از اين خرمن بدترى »